تبليغاتX
دیوارهای کاهی
دوزخ.محسن گلکار.استهبان

در بهشت توام و باز تنم میسوزد

بوسه ءسرد تو روی دهنم میسوزد

دارم از شعر دو چشمان تو یخ میبندم

غزلم روی زبان سخنم میسوزد

پیچک ناله به پای بدنم پیچیده است

ریشه های دل دریا زدنم میسوزد

از همین لحظه همین جا به تو دل میبندم

امشب آغوش تو در پیرهنم میسوزد

پشت این پنجره چشمت به زمین افتاده است

یا رب از دوزخ این کوچه تنم میسوزد

مثل بودایی و من مرده ام انگار اینجا

در کف دست تو حتی کفنم میسوزد

عمری از روزه دیدار تو کافر هستم

با تو افکار مسلمان شدنم میسوزد

دارم از سیب بهشت بدنت می چینم

دست شیطان تو روی بدنم میسوزد



+ | اين مطلب توسط محسن گل کار  روز  در ساعت 0:22 نوشته شد |