وقتی ردیف من شدن ها را عوض کردند
+ | اين مطلب توسط محسن گل کار روز در ساعت 21:50 نوشته شد |
با رود چشمم جای دریا را عوض کردند
مردم همیشه فکرهاشان خیس باران بود
اما فقط تصمیم کبری را عوض کردند
دیگر زمین هم چکمه هایش را نمی پوشد
وقتی که می فهمد «خدایا» را عوض کردند
مریم دوباره کودکش را بی پدر زائید
ماما نفهمیدی که عیسی را عوض کردند
کم کم تمام جنگها را باد با خود برد
چشمک زدیم و جای مین ها را عوض کردند
پاهای من در حلق کفش وصله دارم بود
اندازه های کفش یا پا را عوض کردند
مجنون تمام دردهایش را به من بخشید
فهمیده حتما نام لیلا را عوض کردند
..........
اصلا چه فرقی میکند وقتی که می دانم
حتی طلوع صبح فردا را عوض کردند
+ | اين مطلب توسط محسن گل کار روز در ساعت 21:50 نوشته شد |
