چه بگويم كه دل افسردگي ام از ميان برخيزد!(با اینکه هیچ چیز هیچ فرقی نخواهد کرد اما عید تون مبارک باشه)
یک صفحه قبل سال کبیسه رسید و بعد
فرقی نکرد ،قید خدا را زدید و بعد
یک صفحه بعد جمعه ی آخر شروع سال
مثل سگی که توله ی خود را چکید و بعد
مردی به نام حضرت بابا نوئل رسید
چاقو به زیر گردن مردم کشید و بعد
گفتم نرو اجازه بده تا ببوسمت
آمد سریع هر دو لبم را گزید و بعد
کم مانده بود قافیه بالا بیاورم
کم مانده بود... هر چه که خوردم پرید! و بعد
نوروز من به شکل فجیعی شروع شد
تا وصله های پیر٫هنم را درید و بعد
بادی وزید و بوی تعفن دوباره باز
متن سیاه ِ بودن من را ندید و بعد
شنبه...شروع سال جدیدی که مرده ام
خود را به دست صفحه ی بعدی سپرده ام
+ | اين مطلب توسط محسن گل کار روز در ساعت 15:18 نوشته شد |
