تبليغاتX
دیوارهای کاهی
غزل عید
 

چه بگويم كه دل افسردگي ام از ميان برخيزد!(با اینکه هیچ چیز هیچ فرقی نخواهد کرد اما عید تون مبارک باشه)

یک صفحه قبل سال کبیسه رسید و بعد

فرقی نکرد ،قید خدا را زدید و بعد

یک صفحه بعد جمعه ی آخر شروع سال

مثل سگی که توله ی خود را چکید و بعد

مردی به نام حضرت بابا نوئل رسید

چاقو به زیر گردن مردم کشید و بعد

گفتم نرو اجازه بده تا ببوسمت

آمد سریع هر دو لبم را گزید و بعد

کم مانده بود قافیه بالا بیاورم

کم مانده بود... هر چه که خوردم پرید! و بعد

نوروز من به شکل فجیعی شروع شد

تا وصله های پیر٫هنم را درید و بعد

بادی وزید و بوی تعفن دوباره باز

متن سیاه ِ بودن من را ندید و بعد

شنبه...شروع سال جدیدی که مرده ام

خود را به دست صفحه ی بعدی سپرده ام



+ | اين مطلب توسط محسن گل کار  روز  در ساعت 15:18 نوشته شد |